ابراهيم عاملي ( موثق )

227

تفسير عاملي ( فارسي )

و امام فخر در دنباله ى اين مطلب مفصّل بحث كرده است . تفسير حسينى : چون موسى سخن حقّ شنيد ، و از جام كلام بىملام ربّانى جرعه اى ذوق محبّت چشيد ، فراموش كرد كه او در دنيا است ، خيال بست كه او در فردوس اعلى است ، و چون جنّت جاى مشاهده ى لقا است ، گفت : موسى اى پروردگار من بنماى مرا نفس خود يعنى مرا متمكّن ساز از رؤيت خود . صاحب كشف الأسرار گويد : كه مقام موسى در آن ساعت كه خطاب « لَنْ تَرانِي » شنيد عالىتر بود از آن كه گفت : « أَرِنِي » زيرا كه اين ساعت در عين مراد حقّ بود و آنوقت در قيد مراد خود و قائم بمراد حقّ بودن كاملتر است از قيام بمراد خود نمودن ، بيت : لن تراني ميرسد از طور موسى را جواب هر چه از آن دوست آيد سر بنه گردن متاب خودم يادم نيست كه اين شعر را از كجا از بر كرده‌ام : چو رسى بطور سينا ارنى مگو و بگذر كه نيرزد اين تمنّا بجواب لن تراني تأويلات كاشانى : « اشارة الى استحالة الاثنينيّة و بقاء الانّية في مقام - المشاهدة » يعنى جمله ى « لَنْ تَرانِي » اشاره است به اين كه در آفرينش و اصل ايجاد دوئى و تعدّد نيست ، و آنجا كه مشاهده ى جمال دوست هست ، خود و من راه ندارد مانند اين شعر : « اذا تغيّبت بدا و ان بدا غيّبني « يعنى چون من پنهان باشم او نمودار است و اگر نمودار بود ، او خود مرا پنهان مىكند ، و مانند اين جمله است كه « رأيت ربّي به عين ربّي » يعنى او را با چشم خودش ديدم . در تفسير صفى عليشاه از جمله ى « فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّه أَرْبَعِينَ » تا « لَنْ تَرانِي » چنين گفته است : وين عجب نبود كه اندر اربعين رازها گردد عيان بر مرددين خاصه گر باشد پيمبر يا ولى سرّ وحدت سازدش حقّ منجلى آن تكلَّم باشد او را واردات در مقام كشف اسماء و صفات